هفت ایستگاه زندگی

آمدن:
تنت از خاک است و گام به گام ساخته شد، و چیزی دیگر در تو دمیده شد که از جنسِ فرمان، نه از جنسِ خاک.
و آن دمیدن به تو دو توان داد: توانِ دریافت، یعنی چشم و گوش و دل؛ و توانِ سنجش، یعنی اینکه خودت بفهمی چه کاری خوب است و چه کاری بد.
ثُمَّ سَوّاهُ وَنَفَخَ فیهِ مِن روحِهِ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمعَ وَالأبصارَ وَالأفئِدَة
سپس او را سامان داد و از روحِ خود در او دمید و برای شما شنوایی و بینایی و دل نهاد. سجده ۹
وَنَفسٍ وَما سَوّاها فَألهَمَها فُجورَها وَتَقواها
سوگند به جان و آن که سامانش داد، و بدکاری و پرهیزگاری‌اش را به او الهام کرد. شمس ۷ و ۸
پس از روزِ نخست دو نیرو در تو هست: یکی که به مهر و درستی می‌کشاند و یکی که به خودخواهی. هیچ‌کدام از بیرون بر تو تحمیل نشده. هر دو در خودِ تو است.

از کجا آمده‌ام:
از سویِ او که مهر را بر خودش نوشته است.
کَتَبَ عَلیٰ نَفسِهِ الرَّحمَة
مهر را بر خویش لازم شمرد. انعام ۱۲ و ۵۴
و دور نیست.
وَنَحنُ أقرَبُ إلَیهِ مِن حَبلِ الوَرید
ما از رگِ گردن به او نزدیک‌تریم. ق ۱۶
همه‌ی سوره‌ها جز یکی با نامِ مهر آغاز می‌شوند و ستم از او نمی‌رود. هر جا از رنجِ انسان می‌گوید، در پیِ آن می‌افزاید که این از کردارِ خودِ انسان است. او نه نگهبان است، و نه تماشاگر.

پیمان با انسان:
إنّا عَرَضنَا الأمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَالأرضِ وَالجِبالِ فَأبَینَ أن یَحمِلنَها وَأشفَقنَ مِنها وَحَمَلَهَا الإنسان
امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، سر باز زدند و از آن هراسیدند، و انسان آن را برداشت. احزاب ۷۲
یعنی در سراسرِ هستی تنها یک آفریده بود که گفت می‌پذیرم. و این پیمان دو بند دارد.
دستِ انسان باز است: فَمَن شاءَ فَلیُؤمِن وَمَن شاءَ فَلیَکفُر، هر که خواست باور بیاورد و هر که خواست نیاورد کهف ۲۹.
انسان پاسخ‌گویِ خودش هست: لَیسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعیٰ، انسان را جز آنچه کوشیده نیست نجم ۳۹.
و جانشین در زمین است. جانشینِ آنان که از پیش بوده‌اند، و وظیفه‌اش: داوری به حق میانِ مردمان ص ۲۶.

راهنمایی:
پیامبر در این الگو از جنسِ خودِ انسان است.
و کارش رساندنِ پیام است، نه گرداندنِ او.
إنَّما أنتَ مُذَکِّر، لَستَ عَلَیهِم بِمُصَیطِر
تو یادآوری‌کننده‌ای؛ بر آنان چیره نیستی. غاشیه ۲۱ و ۲۲
و خودِ او هم همین راه را رفته است: نخست به سر رساندنِ آزمون، و سپس رسیدن به جایگاه.
وَإذِ ابتَلیٰ إبراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأتَمَّهُنَّ، قالَ إنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إماماً
پروردگارش او را با سخنانی آزمود و او آن‌ها را به سر رساند، آن‌گاه گفت تو را پیشوای مردمان می‌کنم. بقره ۱۲۴
پس راهنما نقشه می‌دهد؛ و اسان خود راه را انتخاب می‌کند.

میدانِ زندگیِ:
و قانونِ این میدان ساده است.
إنَّ اللّٰهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّیٰ یُغَیِّروا ما بِأنفُسِهِم
خدا حالِ مردمی را دگرگون نمی‌کند تا آنان آنچه در خودشان است دگرگون کنند. رعد ۱۱
واژه‌ی کلیدی حَتّیٰ است، یعنی تا. پس هیچ چیز در بیرونِ عوض نمی‌شود تا در درونِ انسان شود.
و راه به کسی نشان داده می‌شود که راه افتاده باشد: وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا عنکبوت ۶۹، و وَیَزیدُ اللّٰهُ الَّذینَ اهتَدَوا هُدیً مریم ۷۶.
و یک پرسشِ همیشگی: اگر هر کاری به اجازه‌ی اوست، پس اختیارِ انسان کجاست؟
کُلّاً نُمِدُّ هٰؤلاءِ وَهٰؤلاءِ مِن عَطاءِ رَبِّک
به هر دو گروه می‌رسانیم، به آن که این جهان را می‌خواهد و به آن که آن جهان را. اسراء ۲۰
اگر رسانیدن جهت را تعیین می‌کرد، یکسان به هر دو نمی‌رسید. رساندن، مانندِ هواست برای سخن گفتن: هوا سخن نمی‌گوید، و بی هوا سخنی نیست.

دایره‌ی زندگیِ انسان:
اللّٰهُ الَّذی خَلَقَکُم مِن ضَعفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعدِ ضَعفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعدِ قُوَّةٍ ضَعفاً وَشَیبَة
خدا همان است که شما را از ناتوانی آفرید، سپس پس از ناتوانی توانایی داد، و پس از توانایی ناتوانی و مویِ سفید. روم ۵۴
انسان از ناتوانی آغاز می‌کند، به توانایی می‌رسد، و پس از توانایی به ناتوانی و پیری. یعنی توانایی میانه‌ی راه است، نه همه‌ی راه. یک پنجره است و باز نمی‌ماند.
و مرگ در این الگو پایان نیست، گرفتن است. مانندِ خواب که هر شب تکرار می‌شود: شب انسان را می‌گیرد و روز بازمی‌گرداند، تا آن سرآمد برسد انعام ۶۰.
۷دیدن
در رستاخیز چیزِ تازه‌ای به انسان داده نمی‌شود. آنچه کرده‌ است به او نشان داده می‌شود.
فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یَرَه وَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَه
هر که هم‌وزنِ ذره‌ای نیکی کند آن را می‌بیند و هر که هم‌وزنِ ذره‌ای بدی کند آن را می‌بیند. زلزله ۷ و ۸
تنها می‌آید: فُرادیٰ انعام ۹۴. بارِ کسی را برنمی‌دارد و کسی بارِ او را برنمی‌دارد انعام ۱۶۴. و بازگشت به سویِ اوست: إنّا لِلّٰهِ وَإنّا إلَیهِ راجِعون بقره ۱۵۶.
نتیجه:
انسان از خاک و از فرمانِ او ساخته شده است، با دو توانِ دیدن و سنجیدن.
آن که انسان را فرستاد مهر را بر خودش لازم شمرده، نزدیک است و ستم نمی‌کند.
انسان امانتی را برداشته‌ که کوه‌ها برنداشتند: دستش باز است و پاسخ‌گوی خودش می‌باشد.
راهنما نقشه می‌دهد که او هم همین راه را رفته؛ رفتن کارِ انسان است.
تا درون عوض نشود بیرون عوض نمی‌شود. توانایی‌ انسان یک پنجره است و در پایان از درونِ آن کردارِ خودش رامی‌بیند .

نظرات کاربران