دفتر پنجاهم
انسان از نیست به هست میآید و از هست به نیست بازمیگردد. گروهی، زندگی را فریاد میزنند، مرگ را از یاد بردهاند؛ گروهی، مرگ را میبینند، زندگی را از یاد ...
دفتر چهل و ششم
آنگاه که سرشتِ راستین در جهان میتابد؛ سازوبرگ نبرد، رامِ آبادانی و مردمان است. و آنگاه که سرشتِ بنیادین از یادها میرود؛ سازوبرگ مردمان، در مرزها نب ...
دفتر چهل و پنجم
شاید کمالِ بیهمتا، نابسنده نماید؛ ولی کاراییاش فرونپاشد. هرچند سرشارترین، تهی نماید؛ ولی همچنان بیپایان است. راست، گاه کوژ مینماید؛ استادی، ...
دفتر چهل و چهارم
آوازه و نام یا تندرستی و آرامش، کدامین را گرامی میداری؟ آسودگیِ جان یا زر و زور، کدامین را ارج مینهی؟ آنکه بسیار میاندوزد، فراوان میپردازد؛ آن ...
دفتر چهل و دوم
در آغاز، یگانهی بینام، در نیست، یک را آفرید؛ یک، نفسِ تهی شد؛ دو را پدید آورد؛ دو، سه را، و سه، هزاران هزار آفریده را زاد. هستی، نیستی را در پشتِ سر دا ...