دفتر هفتاد و سوم
دلیرىِ بیپروا، مرگ مىآورد؛ و دلیرىِ با پرهیز، زندگى. در این دو، گاه سود است و گاه زیان؛ رازِ آن را که داند؟ ازاینرو فرزانه در آن درنگ مینماید، و ...
دفتر هفتاد و دوم
اگر مردمان از نفسِ بدکنش نهراسند، هراسی بنیادین بر آنان چیره گردد. اگر از زیستِ خود خشنود باشند، دلهایشان آرامش یابد، و آشتی فراگیر شود. از اینر ...
دفتر هفتاد و یکم
آنکه نداند و بداند که نداند، برترین است؛ آنکه نداند و نداند که نداند، بیمار است؛ آنکه داند بیمار است، تواند که تندرست شود. فرزانه بیگزند است؛ ز ...
دفتر هفتادم
گفتارم، بسی آسان به پندار آید، و بسی آسان به کردار؛ اما در جهان کسی نیست، که آن را بداند یا به کار بندد. با آنکه گفتارم پیشین است، و کردارم پیشوا؛ مرد ...
دفتر شصت و هشتم
آنگاه که سرشتِ راستین تابان شود: سپاهیِ شایسته، جنگ نمیفروزد؛ رزمندهی شایسته، خشم نمیورزد؛ پیروزِ شایسته، ستیزه نمیجوید؛ و رهبرِ شایسته، فرو ...
دفتر شصت و هفتم
سرشتِ بنیادین بزرگ است و به هیچ چیز نمیماند؛ اگر به چیزی میماند، پس بزرگ نبود، که خرد و ناچیز بود، سرشتِ بنیادین، همان سرشتِ دائو است، سرشتِ بنیادین ...
دفتر شصت و پنجم
رهبرانِ فرهیخته از دیرباز میدانستند، دانشوریِ مردمانِ بیسرشتِ راستین، چون چارپایی بر او کتابی چند است. از این رو، در فزونیِ دانشِ آنان نکوشیدند؛ ...