دفتر چهل و سوم
در جهان، مهربانی بر نامهربانی چیره میشود، آنگونه که آب، سنگ را میفرساید؛ و آنگونه که نیستی، در ژرفایِ هستی فرومیرود. از اینرو، بیکنشی را ب ...
دفتر چهل و دوم
در آغاز، یگانهی بینام، در نیست، یک را آفرید؛ و یک، دو را زاد؛ و دو، سه را؛ و سه، هزاران هزار آفریده را زاد. هستی، نیستی را در پشتِ سر؛ و روشنایی را د ...
دفتر چهلم
بازگشتِ همه، به سوی اوست؛ بازگشت به آغاز. با حواسی جمع، و سرشتِ بنیادین، نرم و خاموش، در رشتهی دائو میآسایم. همهی باشندگان، از آناند؛ و آن، نیس ...
دفتر سی و هشتم
فرزانهای که از برتریِ خود بیخبر است، فرزانه است؛ فرزانهای که از برتریِ خود باخبر باشد، فرزانه نیست. فرزانه بیکنش است؛ از اینرو کردارش در سر ...
دفتر سی و چهارم
دائو بزرگ است و سرشتِ راستینِ انسان از اوست؛ راهِ بیکرانه است؛ به هر سو رو کنی، او همانجا است. بینام است و هستی از او آغاز میشود؛ خودنمایی ندارد. ...