دفتر دهم
آیا میتوانی نَفسِِ بدکنش و سرشتِ راستین را؛ یگانه سازی و از آن جدا نشوی؟ آیا میتوانی نَفَس را چون نوزاد نرم و زلال گردانی؟ آیا میتوانی دانایی را ...
دفتر هشتم
سرشتِ راستینِ انسان؛ والاست، مانند ندارد، شاید شبیه باران و آب باشد! آب، مایه زندگانی است، باران بر همگان میبارد، سرشتِ راستین؛ به آب، به باران میماند ...
دفتر پنجم
ریشه و سرشتِ ذاتی، نه مهر میورزد و نه خشم میگیرد؛ کرداری ندارد، همه را یک میداند. سرشتِ ذاتی، هستِ نیست است، تهی است؛ چیزها از آن پُر شوند و هرگز فرسود ...
دفتر سوم
سرشتِ ذاتی؛ سرچشمهی دانایی است، دانشی که از این چشمه سیراب نباشد؛ تشنه میماند، ستیزه جو میگردد. سرشتِ ذاتی؛ گنج بی پایان است، ثروتی که از این گنج بی ...
دفتر اوّل
دائوئی را که بتوان نامید؛ خود دائو نیست. هرچیز با ضد آن شناخته میشود، هرچیز با ضد خود نام میگیرد؛ ریشه ضد ندارد، ریشه نام ندارد، دائو به هیچ میماند. ...