دفتر شصت و دوم
سرشتِ بنیادین، جانپناهِ رازآلودِ مردمان است؛ گنجینهی نیکاندیشان و پناهِ بدسگالان. سخنِ نیک، در بازارِ دلها بها میگیرد؛ و کردارِ نیک، بر آدمی م ...
دفتر شصت و یکم
کشورِ بزرگ، به درّه میماند؛ رودها راهِ خود را به سوی درّه میدانند. چون مادینهی جهان است، که بیکُنش بر نَر چیره میشود، و آرام و نرم، او را در بر ...
دفتر پنجاه و نهم
آنکه سرشتِ راستین را پاس میدارد، پیشاپیش کنشها را مهار میکند؛ توانش بیکران است، و از زور بینیاز. خویشتندار و کمخواه است، و پایا و مانا؛ ...
دفتر پنجاه و هشتم
آنگاه که کشورداری نرم و آسانگیر باشد، مردمان به سادگیِ سرشتِ خویش باز میگردند؛ و آنگاه که کشورداری سخت و ریزبین باشد، مردمان پریشان و بدکُنش میش ...
دفتر پنجاه و ششم
آنکه سرشتِ راستین را میداند، بیسخن میگوید؛ و آنکه بیسرشتِ راستین میگوید، هیچ نمیگوید. آنکه درهایِ هوس را فرو میبندد، روزنِ جان را میگ ...
دفتر پنجاه و پنجم
آنگاه که سرشتِ راستین در آدمی هویدا شود، و نفسِ بدکنش مهار گردد، آدمی به سانِ کودکی نوزاد، به آغاز، راه میبَرَد؛ بیکنش، بیدوگانگی و بیستیز می ...
دفتر پنجاه و چهارم
آنچه بهخوبی ریشه دوانده، از باد و باران گزند نمییابد؛ آنچه بهنیکی در بر گرفته شود، رها نمیگردد؛ و آیندگان، یادِ آن را ارج مینهند. چون سرشتِ ر ...