دفتر پنجاه سوم
اگر سرشتِ بنیادینم پرتوافکن شود، راهیاب میشوم؛ اما همچنان از سرکشیِ نفسِ بدکنش، هراسانم. سرشتِ راستین، از رگهایِ گردنم، به من نزدیکتر است؛ اما از ...
دفتر پنجاه و یکم
راه، هستی را پدید میآورد؛ سرشتِ راستین، آنرا در پناهِ خود میبالاند؛ جهان، آنرا به سامان میرساند و فرهیخته میسازد. از اینرو، آفریدگان، راه ر ...
دفتر پنجاهم
انسان از نیست به هست میآید و از هست به نیست بازمیگردد. گروهی، زندگی را فریاد میزنند، مرگ را از یاد بردهاند؛ گروهی، مرگ را میبینند، زندگی را از یاد ...
دفتر چهل و ششم
آنگاه که سرشتِ راستین در جهان میتابد؛ سازوبرگ نبرد، رامِ آبادانی و مردمان است. و آنگاه که سرشتِ بنیادین از یادها میرود؛ سازوبرگ مردمان، در مرزها نب ...
دفتر چهل و پنجم
شاید کمالِ بیهمتا، نابسنده نماید؛ ولی کاراییاش فرونپاشد. هرچند سرشارترین، تهی نماید؛ ولی همچنان بیپایان است. راست، گاه کوژ مینماید؛ استادی، ...
دفتر چهل و چهارم
آوازه و نام یا تندرستی و آرامش، کدامین را گرامی میداری؟ آسودگیِ جان یا زر و زور، کدامین را ارج مینهی؟ آنکه بسیار میاندوزد، فراوان میپردازد؛ آن ...