دفتر شصت و یکم
کشورِ بزرگ، به درّه میماند؛ رودها راهِ خود را به سوی درّه میدانند، همچون مادینهی جهان است، که بیکُنش بر نَر چیره میشود، و آرام و نرم، او را در ب ...
دفتر پنجاه و نهم
آنکه سرشتِ راستین را پاس میدارد، پیشاپیش کنش را مهار میکند، توانش بیکران، و از زور بینیاز،br /> خویشتندار و کمخواه، پایا و مانا. کشورش ایمن، ...
دفتر پنجاه و ششم
آنکه سرشتِ راستین را میداند، بیسخن میگوید؛ و آنکه بیسرشتِ راستین میگوید، هیچ نمیگوید. آنکه درهایِ هوس را فرو میبندد، روزنِ جان را میگ ...
دفتر پنجاه و پنجم
آنگاه که سرشتِ راستین در آدمی هویدا شود، و نفسِ بدکنش مهار گردد، آدمی به سانِ کودکی نوزاد، به آغاز، راه میبَرَد؛ بیکنش، بیدوگانگی و بیستیز می ...
دفتر پنجاه و چهارم
آنچه بهخوبی ریشه دوانده، از باد و باران گزند نمییابد؛ آنچه بهنیکی در بر گرفته شود، رها نمیگردد؛ و آیندگان، یادِ آن را ارج مینهند. چون سرشتِ ر ...
دفتر پنجاه و دوم
هستی، سرچشمهای دارد؛ میتوان آن را مادرِ جهان پنداشت. آنکس که مادر را بیابد، جهانِ هست را میشناسد، و آنکس که جهانِ هست را بشناسد، مباد که سرچشمه ر ...