دفتر چهل و هفتم
آنگاه که سرشتِ راستین تابیدن گیرد، روزنِ دل گشوده شود؛ بیگام، جهان را درونِ خود بینی؛ بی نگاه، راهِ آسمان را دریابی. نادان در بیرون میجوید؛ و ...
دفتر چهل و ششم
آنگاه که سرشتِ راستین در جهان بتابد، سازوبرگِ نبرد، به آبادانی و کارِ مردمان بازگردد؛ و آنگاه که سرشتِ بنیادین از یادها برود، سازوبرگ و مردمان، به مر ...
دفتر چهل و پنجم
شاید کمالِ بیهمتا، نابسنده مینماید؛ ولی کارکردش پایانی ندارد. هرچند سرشارترین، تهی مینماید؛ با اینهمه، کارکردش بیپایان میماند. راستی، گاه ...
دفتر چهل و سوم
در جهان، مهربانی بر نامهربانی چیره میشود، آنگونه که آب، سنگ را میفرساید؛ و آنگونه که نیستی، در ژرفایِ هستی فرومیرود. از اینرو، بیکنشی را ب ...
دفتر چهل و دوم
در آغاز، یگانهی بینام، در نیست، یک را آفرید؛ و یک، دو را زاد؛ و دو، سه را؛ و سه، هزاران هزار آفریده را زاد. هستی، نیستی را در پشتِ سر؛ و روشنایی را د ...